سه شنبه چهارم خرداد 1389 ساعت 11:1

زيبايي هاي نيايش در مثنوي مولانا

 

 

یــا رب این بخشش نه حد کار ماست

 

لطف تـو لطف خـفی را خـود سـزاست

دست گیــر از دست مـــا مــــا را بخـر

 

پــــــــرده را بـردار و پـــردۀ مــا را مــدر

باز خـــر مــا را از ایـــن نفس پلیـــــــد

 

کـــاردش تــا استخــوان مـــــا رسیــــد

از چـو مــا بیچـــارگان این بنــد سخت

 

کــی گشـاید ای شــه بـی تاج وتخت

ایــن چنیـن قفــل گــــــران را ای ودود

 

که تـواند جــــز که فضــل تـو گشــود؟

مـا ز خود سوی تـو گــــــردانیـم ســر

 

چــون تــویی از مـا به مـا نــــزدیک تـر

این دعا هم بخشش و تعلیـم تـوست

 

گـر نه درگلخن گلستــان از چه رست؟

 (2449-2443/د2)

ترجمه :

            «پرودگارا این عطای والای تو بالاتر ا اعمال ناچیز ماست ، یعنی ما شایسته عطایای واسعۀ تو نیستیم. ما را دست گیری کن و ما را از دست خودمان رهایی ده ؛ یعنی ما را از دست نفس امّاره و از وجود مادی خودمان نجات ده. حجابی را که میان ما و تو است رفع کن و پردۀ آب روی ما را مدران و رسوای مان مساز. ما را از دست این نفس پلید بخر ، که کارد نفس به استخوان ما رسیده و جان ما را به لب آورده است. ای پادشاه بی تاج و تخت ، از بیچارگانی مانند ما چه کسی بند سخت و محکم را باز می کند. ای دوست دار بندگان،  این قفل سنگین و محکم را جز فضل و احسان تو چه کسی می تواند بگشاید؟ ما از خودمان روی بر می گردانیم و به سوی تو رو می آوریم ، زیرا تو از ما به ما نزدیک تری. این دعا و نیایشی که می کنیم ، تیز از لطف و احسان تو و از تعلیمات تو سرچشمه گرفته است ؛ و الاّ چگونه ممکن است،  که آتشدان نفس آدمی، گلستان معنویت و نیایش بروید؟»[1]

 

 

تفسیر :

            مولانا برای رهایی از بند نامرئی تقلید و مبتلا به بیماری گِل خواری ، که با چهرۀ رنگ پریده ای، هم چون آفتابی که بر لب زرد فام خویش زمزمۀ افول و در سر هوای نابودی در قعر سیاهی ظلمات دارد. حکایت امید بخش و کمال طلب لا احبُّ الآفلین را از زبان سرخ نای بریده و وصل جو ، با لحن شیرین و شیوای مناجات بیان می دارد و آدمیان را به گلستان جاوید و با طراوت حضرت حق و پرواز در عالم ربانی فرا می خواند.

            مولوی در بیت های بالا مطالبی در زمینه دعا و نیایش مورد تأکید قرار داده است :

 

دعا از لطف و بخشش الهی است

            اگرچه از نگاه فلسفي به انسان ، اذن عام تكويني داده شده است و همه ما انسان ها همان طور كه توان گفتگو با يكديگر را از نظر تكويني داريم ، اما با خدا قادر به صحبت كردن نيستيم و در واقع باید دعا در این راه  همراه معرفت عاشقانه باشد ، تا اذن مجددي را انسان دريافت كند و اين اذن مجدد ، كه يك اجازه عاشقانه است. دعا را زيبا مي كند و در اين صورت دعا هيچ گاه نتيجه محور نخواهد بود. در نگاه عارفانه آشفتگي و حيراني انسان ملاك است. از اين منظر نه تنها به اجابت نرسيدن دعا نقطۀ خطا محسوب نمي شود ، بلكه چه بسا مطلوب عاشق و معشوق است. اصل اين است ، كه خداوند به انسان اذن گفتگو بخشیده است.[2]امير المومنين در نامه اي خطاب به امام حسن مجتبي(ع) مي فرمايند: «يَا بُنَيَّ وَاعلَم اِنَّ الَّذي بِيَدِهِ خَزائِنُ السَّمَواتِ وَ الاَرضِ قَد أَذِنَ لَكَ فِي الدُّعاءِ ...»[3] «فرزندم ، بدان خدايي كه خزاين آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه داده است ، كه دعا كني.» قطعا چنين اذني براي انسان عاشق اذن مباركي است.

 

ايـن طلب در مـا هم از ايجـاد تـوست

 

رستن از بيـداد يــا رب داد تـوست[4]

             خداوند اين اذن را در دعا به هر كسي نمي دهد. گاهي چنان غرق در نعمت دنیوی مي شوند ، كه خدا را فراموش مي كنند و مجال گفتن حتي يك يا الله را هم نمي يابند.

            لذت بردن از دعا ، يك امر شخصي است بنابراين تابع معرفت ما خواهد بود و كسي از دعا لذت  مي برد، كه به آن اذن باور داشته باشد. لذا بعضي از اهل دل معتقدند كه در سؤالي كه خداوند از موسا (ع) مي كند كه :

 

«وَ مَا تِلكَ بِيَمينِكَ يَا مُوسي... قَالَ هِيَ عَصايَ اَتَوَ كَّؤُعَلَيهَا وَاَهُشۀُ بِهَا عَلي غَنَمي وَ لِيَ فيهَا مَآرِبُ اخري»[5]. با همان عبارت اول كه موسا گفت :«هي عصاي « ، جواب داده شد ، اما شوق گفتگو با معشوق است كه باعث ادامه سخن مي شود .

            مولانا نیز معتقد است ، که توفیق رهایی از علم صورت لطف حق است و این هم البته سزای انسان نیست، سزای آن لطف خفی الهی است ، که به این موش کوری که در وجود انسان است بال و پر می دهد و او را به اوج سماک می کشاند. بدین گونه حتی امکان دعا هم که برای انسان حاصل می شود لطف حق و تعلیم اوست ورنه قالب انسان که به گلخنی تیره و غبار آلوده می ماند ، چگونه می تواند چنین گلستان را دردرون وی بپرود؟ و از بخشش خداوند است که ما توانایی درخواست از او داشته باشیم در حالی که ما پر از علم ظاهر و صورتیم و علمی که  عاریتی است و در مقابل علم لدنّی تصویری بیش نیست.[6] 

 

از طریق دعاست که انسان ندای ملکوتی «نَحنُ أقرَبُ» را در می یابد.

          تاریکی وحشت زا و جانکاه تر از این که آدمی به حقیقتی که نزدیک تر از خود او به خود اوست اطلاع نداشته باشد. هیچ نوری و درخششی ، تاب و توان روشنایی آن تاریکی جان فزا را ندارد ، به غیر از نورٌ علی نور و اللهُ نورُ السّمواتِ و الأرضِ. و این روشنایی و سپیدی صبح آسمان جان ها ، میسر نیست ، الّا با نور آفتاب روشنی بخش دعا و تضرع. درست است که خدا در کتاب تنزیل خویش ، بندگانش را با نداهای مهربانانه ای به بارگاه خود فرا می خواند و قرب خویش را به خود او از رگِ گردن انسان نزدیک تر می داند، این به شرطی است که آدمی با خواندن وی دعوتش را اجابت کند. 

          پیر هرات تفسیر دلنشینی در مورد آیه ای که به این مضمون است ، دارد :

«وَ إذا سَاَلَكَ عِبادى عَنىّ فَاِنّى قَريبٌ اُجيبُ دَعوَةَ الدَّاعِ إذا دَعانِ ...»[7]

«چون بندگان من مرا از تو پرسند ، آنان که در حلقۀ حرمت ما در آویختند و در کوی ما گریختند ، هر چه جز ماست گذاشتند و خدمت ما بر داشتند ، با ما گرویدند و از اسباب ببریدند جامۀ بلا به تن پوشیدند و مهر ما به جان و دل خریدند ، عاشق در وجود آمدند و با عشق بیرون شدند! این چنین بندگان و این چنین دوستان چون مرا از تو پرسند و نشان ما از تو خواهند بدان که من ناخوانده به آن ها نزدیکم.

          موسا (ع) در آن شب دیجور در آن پایان طور صدای حق شنید و از سوز دل و بی تابی گفت خدایا، خوانده را شنواندی! کجات جویم؟ ندا آمد چنان که خواهی می جویی ، که من با توام و نزدیک ترم به تو از جان تو در کالبد تو! و از رگ جان تو به تو ! و از سخن تو به دهان تو !

          من به بندگانم نزدیکم و نزدیکان را دوست دارم ، خوانندگان را پاسخ گویم ، جویندگان را به خود راه  دهم ، بندۀ من به من نزدیک شو تا به تو نزدیک شوم بندۀ من ، تو مرا می خوانی و من تو را اجابت   می کنم، و من تو را به رسالت رسول خود می خوانم اجابت کن ، بندۀ من ، درِ دعا بگشا تا درِ اجابت بگشایم ، این بار حکم که بر تو نهادم ، مصلحت تو را خواستم و ساختن کار تو را نهادم ، تا به راه راست بمانی ، و به نعیم جاودان برسی.»[8]

          جایی که مولانا می گوید : مـا ز خود سوی تو گردانیم سر» در واقع رو به تو کردیم و از تو درخواست می نماییم ، که «چــون تویی از ما به مــا نزدیک تر» و درک این نزدیکی هم به بخشش و تعلیم تو بستگی دارد. و این لیاقت و دارندگی را باید در وجود ما ایجاد  کنی ، تا به رسالت رسول خود ،  که ما را می خوانی ، اجابت کرده باشیم. و وقتی تو خود به بنده ات دستور می دهی ، که درِ دعا را بگشا ،  تا درِ قرب و نزدیکی را بگشایم ، در واقع این دعاست که می تواند در انسان گره های نا گشودنی را گشوده و باعث درخشش خورشید معنویت و بندگی در وجود ظلمانی بشر شود.

محمد موسازاده اورنج

 



1- زمانی ، شرح جامع مثنوی ، 1374 ، ج 2 ، ص 605

۲- محمدي  ري شهري ، محمد ، ميزان الحكمه ، 1379 ، ص 72

۳- محمد جواد شریعت ، ترجمۀ نهج البلاغه ، نامه 31 ، ص 398

۴- مثنوی معنوی ، تصحیح نیکلسون ، 1374 ، د/1 ب 1241

۵- سوره طه ، آیۀ 17

۶- زرین کوب ، نردبان شکسته ، 1382 ، ص 344

۷- سوره بقره ، آیۀ 186

۸– انصاری ، خواجه عبدالله ، تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید ، 1378 ، سورۀ بقره ، آیۀ 186، ص 75

نوشته شده توسط محمد موسازاده اورنج | لينک ثابت | موضوع: مقاله ها 
خطاطي نستعليق آنلاين