یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 19:6

        

                در جست جوی عدالت                              

                               

نشکستـــــــه بغض داد گلــوی زمــان هنوز

 

دوزیـــــده در دلش نفســـی خاکدان هنوز

سجـــاده خیس حسرت آه شبــــــــانه اش

 

چشمان طفـل وقف ره میهمـــــان هنـــوز

ویرانــــه ها نشیمـن ســــوز و گداز عشق

 

از دردهـــای لال کـــه دارد نشــــان هنــوز

کـز آه ، رنگ عصمت چاه از عنان گسیخت

 

بــر دوش ناله خنـــدۀ خون بر دهان هنــوز

محـــــراب ، چنگ بر رخ امیـــد مـــــــی زند

 

کـــز حســــرت زلال عبـــادت کمــان هنوز

نخــــلان کوفـــه پیرهــــن نـــــاز  مــی درد

 

سر می دهند نالـــه و آه و فغــان هنــــوز

جویـــــد نشان ماه که در کوچه های شب

 

فانوس اشک دیده به دست آسمان هنوز

پستــــان عــــــدل در نگرفت طفـــل حنجره

 

وامانده در گـــلوی زمـان استخـــوان هنوز

گر خاکـدان طـــراوت گل ها شکسته است

 

دارد ز داغ ، پــــــرچم خون ، ارغوان هنوز

«محمد موسازاده اورنج»


نوشته شده توسط محمد موسازاده اورنج | لينک ثابت | موضوع: دفتر شعر 
پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:16

تفاوت بنيادين ميــان دعا خواني ونيايش در داستان موسا و شبان مثنوي مولوي

 

دیــد موسی یک شبانی را بـه راه

 

کــو همــی گفت : ای گــزیننده الــه

تو کجـایی تـــــــا شوم من چاکـرت

 

چـارقت دوزم کنــم شــــــانه ســرت

 

جامـه ات شـویم شُبُشهاات کُشم

 

شیــــر ، پیشــت آورم ای محتشـــم

ای فــــدای تـو همه بـزهـای مــن

 

ای بیـادت هَیهَــی و هَیهـــای  مـــن

دستکت بـوسـم ، بمالـم پـــــایکت


وقت خــــــواب آیـــد بروبم جــــایکت   

                          (۱۷۲۵-۱۷۲۰/د۲)

 

ترجمه :

            «حضرت موسی در راه چوپانی را دید که مرتب می گفت : ای خداوندی که هر کس را خواهی بر می گزینی. تو اصلاً کجایی که من خادم و چاکرت شوم. چارق تو را بدوزم و سرت را شانه بزنم. لباس های تو را بشویم و شپش هایت را بکشم. شیر برایت بیاورم ای بزرگوار. دست تو را ببوسم و پای تو را بمالم ؛ و هنگام خواب ، جای تو را جارو کنم. ای خدا ، همۀ بزهایی که دارم فدای تو باد ؛ ای خدایی که با شیون و فریادم یاد تو می کنم.»[۱]

 

تفسیر :

            نيايش رابطه اي است عاشقانه همراه با فروتني و افتادگي با هماهنگي ميـان درون و بـــرون از طرف انسان نسبت به موجودي متعالي و فرازين.  نيايش مـي تواند از الفـاظ و عبارات معيني كه جنبه منقول و مأثور دارد تشكيل شده باشد و يا در عباراتي كه براساس جـوشش دروني و اوج گرفتن احساسات توسط خود آدمي پديد  آمده ، تحقق يابد. چنان كه در داستان موسي و شبان ، چوپان براي اظهار ارادت و عشق و دلـدادگي خود به خداوند مي كــوشد تا آن جا كه ممكن است او را در فضاي زندگي و شغل و حرفــه خود سهيم ساخته و بدين سان از فاصـــله و دوري ميان او و خود بكاهد. در اين جا مولانا  می خواهد ، تفاوت بنيادين ميــان دعا خواني ونيايش را بیان کند.         

در دعا خواني كوشش برآن است ، كه جملات عينــاً و با دقت و با احتياط و مطابقت كـامل ادا شود. حتي گاهي نيز اين حساسيت از عمق نگري و ژرف انديشي خواننده در مفاهيم آن مي كاهد. اما در نيايش تلاش بر تقديم كردن جلوه هاي احساسي و روحي در قالب عبارات پرجاذبه و برانگيزاننده ، براي نزديك  شدن به معبود يا محبوب حقيقي است. گرچــه در دعا خواني نيز بسياري از آموزه هاي معرفتي به شكار ذهن و عقل آدمي درمي آيد اما هيچ گاه نمي توان تـــأثير و تحول آفريني و لذت يك گفت وگوي سرشــار از محبت و ارادت را با تكرار عبارات و كلمات بدون اين خــودجوشي احساسات برابر دانست.
            با توجه به این می توان گفت ، اندیشه بلند عارفانۀ مولانا ، بيش از هر چيز آدمي را به نيايش و گفت وگو با خداوند ترغيب می کند ، تا خـواندن عباراتي در قالب دعــا ، كه صد البتــه آن نيز به اشارتي كـه رفت دربردارنـده دستاوردهاي مربوط به خود است.

نـــاظـــر قلبیم اگـــر خــاشـع بــود

 

گـــرچه گفت لفظ نـــا خاضــع بــــــــود

چند از ایـن الفـاظ و اظـمار ومجـاز؟

 

سوز خواهم سوز با آن سوز و ساز[۲]

            مسألۀ ديگر نيايش از دیدگاه مولانا ، فروتني و افتادگي و خودكوچك بيني در برابر معبــود است. در نيايش آدمي خويشتن را ذره اي نيازمنــد به يك موجود بزرگ بي انتها و هستي محــدودي در برابر نامحدود مي بيند و از پيوستگي وجود قطره سان خويش به اقيانوس هستي احساس آرامش مي كند و خود را با نظام تعــالي جوي هستي كه گريز از نقص و محدوديت و خيزش به سوي كمال و مطلق را خواهان است هماهنگ مي سازد.                                                       .

 نيايش مي تواند انگيزه اين جنبش و تكاپو را بــراي رسيدن به مراتب بالاتر در پــرورش شخصيت آدمي و خودسازي براساس باوري كه براي او از دو سوي اين نيايش حاصل مي شود به خوبي فراهم نمايد.

 فراتر و برتر ديدن معبود سبب مي شود  ، كه نيايش گر همواره با دلدادگي به سوي او روي كرده و توجه او را به سوي خود نوعي منت ، عنايت و التفات بداند. 

                                                       .   
            مورد ديگر نيايش هماهنگي درون و برون آدمي است. در عبادات و نیـایش ، گرچه بر توجه و حضور قلب تأكيد بسيار شده است ، اما شرط صحت آن نيست گرچه شرط كمال و پذيرش آن مي باشد، درحالي كه نيايش تنها زماني تحقق خواهد يافت كه از اعماق وجــود آدمي يك تمايـل وكشش به سوي محبوب و معبود پديد آيد و به دنبال آن الفاظ و عباراتي بر زبان او جاري گردد.در نيايش هدف برآوردن خواسته اي و تأمين حاجتـي توسط موجود قدرتمند تر نيست. بلكه سيراب كردن عطش همنشيني و خلوت گزيني و پيوند اختصاصي داشتن با يك مــوجود دوست داشتني است از اين رو نيايش را نمي توان وسيله و ابزاري براي به دست آوردن امر ديگري به حساب آورد. بلكه خود اين رازگويي ونجواگري براي آدمي كمال ساز است و مهم ترين ويژگي آن هماهنگي و سازگاري با فطرت و سرشت انساني است.
            اما چرا چنين رفتاري نسبت به موجودي برتر صورت مي گيرد؟ در پـاسخ بايد توجه داشت روح تعالي جو و كمال طلب آدمي پيوسته درصدد دستيابي به افقي بالاتر از سطح و اندازه خويش است و اين حــركت پرخروش و پيوسته زندگي و رفتـارهاي او در همه عــرصه هاي مادي و معنوي ، فــردي و اجتماعي ، معنا مي بخشد. از اين رو گاهي به صورت واقعي و گــاهي با تخيل و پندار چنين برتري را در موجودي مي يابــد و به ستايش و سپس نيايش با او مي پردازد...


محمد موسازاده اورنج



۱ - زمانی ، شرح جامع مثنوی مولوی ، ۱۳۷۴ ، ص ۴۳۹-۴۳۸

۲- مثنوی مولوی ، تصحیح نیکلسون ، ۱۳۸۰ ، ب ۱۷۶۳-۱۷۶۱/د۲ ، ص ۲۴۸

 


نوشته شده توسط محمد موسازاده اورنج | لينک ثابت | موضوع: