در جست جوی عدالت
|
نشکستـــــــه بغض داد گلــوی زمــان هنوز |
|
دوزیـــــده در دلش نفســـی خاکدان هنوز |
|
سجـــاده خیس حسرت آه شبــــــــانه اش |
|
چشمان طفـل وقف ره میهمـــــان هنـــوز |
|
ویرانــــه ها نشیمـن ســــوز و گداز عشق |
|
از دردهـــای لال کـــه دارد نشــــان هنــوز |
|
کـز آه ، رنگ عصمت چاه از عنان گسیخت |
|
بــر دوش ناله خنـــدۀ خون بر دهان هنــوز |
|
محـــــراب ، چنگ بر رخ امیـــد مـــــــی زند |
|
کـــز حســــرت زلال عبـــادت کمــان هنوز |
|
نخــــلان کوفـــه پیرهــــن نـــــاز مــی درد |
|
سر می دهند نالـــه و آه و فغــان هنــــوز |
|
جویـــــد نشان ماه که در کوچه های شب |
|
فانوس اشک دیده به دست آسمان هنوز |
|
پستــــان عــــــدل در نگرفت طفـــل حنجره |
|
وامانده در گـــلوی زمـان استخـــوان هنوز |
|
گر خاکـدان طـــراوت گل ها شکسته است |
|
دارد ز داغ ، پــــــرچم خون ، ارغوان هنوز |
«محمد موسازاده اورنج»
تفاوت بنيادين ميــان دعا خواني ونيايش در داستان موسا و شبان مثنوي مولوي
|
دیــد موسی یک شبانی را بـه راه |
|
کــو همــی گفت : ای گــزیننده الــه |
|
|
تو کجـایی تـــــــا شوم من چاکـرت |
|
چـارقت دوزم کنــم شــــــانه ســرت |
|
|
جامـه ات شـویم شُبُشهاات کُشم |
|
شیــــر ، پیشــت آورم ای محتشـــم |
|
|
ای فــــدای تـو همه بـزهـای مــن |
|
ای بیـادت هَیهَــی و هَیهـــای مـــن |
|
|
دستکت بـوسـم ، بمالـم پـــــایکت |
وقت خــــــواب آیـــد بروبم جــــایکت (۱۷۲۵-۱۷۲۰/د۲) |
||
ترجمه :
«حضرت موسی در راه چوپانی را دید که مرتب می گفت : ای خداوندی که هر کس را خواهی بر می گزینی. تو اصلاً کجایی که من خادم و چاکرت شوم. چارق تو را بدوزم و سرت را شانه بزنم. لباس های تو را بشویم و شپش هایت را بکشم. شیر برایت بیاورم ای بزرگوار. دست تو را ببوسم و پای تو را بمالم ؛ و هنگام خواب ، جای تو را جارو کنم. ای خدا ، همۀ بزهایی که دارم فدای تو باد ؛ ای خدایی که با شیون و فریادم یاد تو می کنم.»[۱]
تفسیر :
نيايش رابطه اي است عاشقانه همراه با فروتني و افتادگي با هماهنگي ميـان درون و بـــرون از طرف انسان نسبت به موجودي متعالي و فرازين. نيايش مـي تواند از الفـاظ و عبارات معيني كه جنبه منقول و مأثور دارد تشكيل شده باشد و يا در عباراتي كه براساس جـوشش دروني و اوج گرفتن احساسات توسط خود آدمي پديد آمده ، تحقق يابد. چنان كه در داستان موسي و شبان ، چوپان براي اظهار ارادت و عشق و دلـدادگي خود به خداوند مي كــوشد تا آن جا كه ممكن است او را در فضاي زندگي و شغل و حرفــه خود سهيم ساخته و بدين سان از فاصـــله و دوري ميان او و خود بكاهد. در اين جا مولانا می خواهد ، تفاوت بنيادين ميــان دعا خواني ونيايش را بیان کند.
در دعا خواني
كوشش برآن است ، كه جملات عينــاً و با دقت و با احتياط و مطابقت كـامل ادا شود.
حتي گاهي نيز اين حساسيت از عمق نگري و ژرف انديشي خواننده در مفاهيم آن
مي كاهد. اما در نيايش تلاش بر تقديم كردن جلوه هاي احساسي و روحي در قالب
عبارات پرجاذبه و برانگيزاننده ، براي نزديك شدن به معبود يا محبوب حقيقي است.
گرچــه در دعا خواني نيز بسياري از آموزه هاي معرفتي به شكار ذهن و عقل آدمي
درمي آيد اما هيچ گاه نمي توان تـــأثير و تحول آفريني و لذت يك
گفت وگوي سرشــار از محبت و ارادت را با تكرار عبارات و كلمات بدون اين
خــودجوشي احساسات برابر دانست.
با توجه به
این می توان گفت ، اندیشه بلند عارفانۀ مولانا ، بيش از هر چيز آدمي را به نيايش و
گفت وگو با خداوند ترغيب می کند ، تا خـواندن عباراتي در قالب دعــا ، كه صد
البتــه آن نيز به اشارتي كـه رفت دربردارنـده دستاوردهاي مربوط به خود است.
|
نـــاظـــر قلبیم اگـــر خــاشـع بــود |
|
گـــرچه گفت لفظ نـــا خاضــع بــــــــود |
|
چند از ایـن الفـاظ و اظـمار ومجـاز؟ |
|
سوز خواهم سوز با آن سوز و ساز[۲] |
مسألۀ ديگر نيايش از دیدگاه مولانا ، فروتني و افتادگي و خودكوچك بيني در برابر معبــود است. در نيايش آدمي خويشتن را ذره اي نيازمنــد به يك موجود بزرگ بي انتها و هستي محــدودي در برابر نامحدود مي بيند و از پيوستگي وجود قطره سان خويش به اقيانوس هستي احساس آرامش مي كند و خود را با نظام تعــالي جوي هستي كه گريز از نقص و محدوديت و خيزش به سوي كمال و مطلق را خواهان است هماهنگ مي سازد. .
نيايش مي تواند انگيزه اين جنبش و تكاپو را بــراي رسيدن به مراتب بالاتر در پــرورش شخصيت آدمي و خودسازي براساس باوري كه براي او از دو سوي اين نيايش حاصل مي شود به خوبي فراهم نمايد.
فراتر و برتر ديدن معبود سبب مي شود ، كه نيايش گر همواره با دلدادگي به سوي او روي كرده و توجه او را به سوي خود نوعي منت ، عنايت و التفات بداند.
.
مورد ديگر
نيايش هماهنگي درون و برون آدمي است. در عبادات و نیـایش ، گرچه بر توجه و حضور
قلب تأكيد بسيار شده است ، اما شرط صحت آن نيست گرچه شرط كمال و پذيرش آن
مي باشد، درحالي كه نيايش تنها زماني تحقق خواهد يافت كه از اعماق وجــود
آدمي يك تمايـل وكشش به سوي محبوب و معبود پديد آيد و به دنبال آن الفاظ و عباراتي
بر زبان او جاري گردد.در نيايش هدف برآوردن خواسته اي و تأمين حاجتـي توسط
موجود قدرتمند تر نيست. بلكه سيراب كردن عطش همنشيني و خلوت گزيني و پيوند
اختصاصي داشتن با يك مــوجود دوست داشتني است از اين رو نيايش را
نمي توان وسيله و ابزاري براي به دست آوردن امر ديگري به حساب آورد. بلكه خود
اين رازگويي ونجواگري براي آدمي كمال ساز است و مهم ترين ويژگي آن هماهنگي و
سازگاري با فطرت و سرشت انساني است.
اما چرا چنين
رفتاري نسبت به موجودي برتر صورت مي گيرد؟ در پـاسخ بايد توجه داشت روح تعالي جو و
كمال طلب آدمي پيوسته درصدد دستيابي به افقي بالاتر از سطح و اندازه خويش است و
اين حــركت پرخروش و پيوسته زندگي و رفتـارهاي او در همه عــرصه هاي مادي و
معنوي ، فــردي و اجتماعي ، معنا مي بخشد. از اين رو گاهي به صورت واقعي و
گــاهي با تخيل و پندار چنين برتري را در موجودي مي يابــد و به ستايش و سپس
نيايش با او مي پردازد...
محمد موسازاده اورنج
۱ - زمانی ، شرح جامع مثنوی مولوی ، ۱۳۷۴ ، ص ۴۳۹-۴۳۸
۲- مثنوی مولوی ، تصحیح نیکلسون ، ۱۳۸۰ ، ب ۱۷۶۳-۱۷۶۱/د۲ ، ص ۲۴۸
