یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:50


طبیعت این گونه بساط بی دریغ مهربانی برای میهمانان خود گسترده و با آغوش گرم و مادرانه پذیرای ماست. حیف است این همه زیبایی و پذیرایی بی منت  را با بی سپاسی و کفر نعمت پاسخ بدهیم و باعث آزرده دل و رنجش خاطر گنجینه خود و نسل های آینده مان باشیم.

                             ريشه ها را نبريد!

با توام اي قاصدك بيگانه

آسمان،مردمك چشم من است

اين زمين                      

ريشه وهم خويش من است.مي داني؟

خاك با بوي نمش،دشت با خاروشنش

باغ و گلستان من است.مي داني؟

ريشه ها را نبريد           

ريشه ها كرده سر سرو و صنوبر به هوا

ريشه ها را نبريد،ريشه هامانده بجا،از نفس باد صبا

ريشه ها چشم براهند هنوز

ريشه هاچشم به راه واشدن:"صد گل هفت بهارند".هنوز

ريشه ها منتظرند،ريشه ها منتظر دست نوازشگر باران بهارند،هنوز

نوشته شده توسط محمد موسازاده اورنج | لينک ثابت | موضوع:  
جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 18:57

در هیاهوی زندگی دریافتم؛

چه دویدنی هایی که فقط پاهایم را از من گرفت!!

در حالی که گویی ایستاده بودم.

چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد!!

در حالی که قصه کودکانه ای بیش نبود.

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود.

و گر نه، نمی شود.

به همین سادگی!!

کاش نه، می دویدم و نه، غصه می خوردم!

فقط او را می خواندم.

نوشته شده توسط محمد موسازاده اورنج | لينک ثابت | موضوع: