شنبه دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 15:6

مرحوم نصرت قرباني، اولين كدخداي دولتي روستاي اورنج

روستاي اورنج كمتر به ياد مي آورد كه از ميان كاه گِل هاي خانه هاي محقر ،آن سرو قامتي اين چنين سر به آسمان بسايد، وي به واسطه ي اين كه از همان آغاز، ياراي ياريش در دل ضربه ي پس كوچه هاي گنجينه ي خاك اورنج مي پيچيد، پدرش قربان قلي، او را نصرت نام نهاد و اين چنين بود كه وي در دامنه ي زيباي كوه هاي عظيم و استوار روستاي اورنج، از دامن عذراي مادرش، بانو حوري برخاست، وحماسه و ايستادگي را از استواري بلنداي آن كوه ها به عاريت گرفت. بعد ها آوازه ي شعور شريف و شهامت عميق وي بر جاي جاي كوهستان ها چنان طنين افكند كه ناگزير وي را به عنوان اولين كد خداي روستاي حيرت انگيز اورنج برگزيدند و به طور رسمي از طرف دولت مركزي به اين سمت منصوب شد.

فرياد راد منشي، غيرتمندي و مديريت وي پس از سال ها هنوز هم بر گوش روستاي اورنج طنين انداز است و اهالي اين روستا، دل سوزي و جان فشاني اين كوه كوهان و مرد مردستان را هرگز نمي توانند فراموش كنند.

هر چند در روزگاران گذشته قدرت كدخدامنشي و اقويا، ضعفا را در هم مي فشرد، اما اين اسطوره ي صلابت اورنج هيچ گاه اين گونه نبود و همواره حق فرودستان و روستاييان را مراعات مي نمود. اين بزرگ مرد لحظه هاي سخت اورنج چنان بي محابا بر خزان فقر روستا مي تاخت و به اشك غيرت، برهوت و خشك سالي آن را مي رُفت و مي شست كه خاك هاي خسته ي اين روستاي كوچك هنوز هم از شرم بي دريغ شان سر بر گريبان سنگلاخ ها فرو برده اند. اين مرد نستوه و خستگي ناپذير هيچگاه از اين جانفشاني هايش در زدودن زنگار ريا و فقر باز نايستاد و دست نوازشگرش هميشه اشك خونين چشمان مه آلود و باراني كودكان زمستاني روستا را مي سترد و تا مي توانست بار سنگين اندوهشان را بر گرده ي خويش مي كشيد.

و در نهايت نيز در راه اعاده ي اين حقوق از دست رفته ي فرودستان پاك دل ، از فرط غيرت و حيرت جان به جان آفرين تسليم نمود و مرگ را كه هستي بي پايان است، بر زندگي تلخ ترجيح داد و مرگ نوشين را عاشقانه نوشيد و برگزيد.

نوشته شده توسط محمد موسازاده اورنج | لينک ثابت | موضوع: