
1ـ یوسف پروانه 2ـ ایرج طالبی 3ـ عسگر بشکیده 4ـ استاد علی رضا عسگری 5ـ میخوش حاجی زاده 6ـ اسماعیل سلیمانی 7ـ ناصر روح اله زاده 8ـ بایرام دهقان 9ـ علی رضا(صدقعلی) عیسازاده 10ـ ولی اله کریمی 11ـ سیروس (گل اؤغلان) خیری پور.
انگار همین دیروز بود که هم صدا با معلممان فریاد «بابا نان داد» را سر می دادیم و چه زود آن دور ها و دیر ها سپری شدند.انگار همین دیروز بود که آسمان به زمین نزدیک بود و با پریدن بر روی بام ها دست بر آسمان می سودیم، ابر از بیخ گوش ما به آرامی می گذشت و باز باران را با ترانه های زیبا برایمان زمزمه می کرد .اما همین امروز در این روزهای پر از شک و اشک تنها تصویری از آن سال های رنگین کودکی بر جا مانده است و چه خوب است که ما هنوز هم دوره می کنیم آن روزها را، آن سال ها را، آن ترانه ها را و آن هنــوزها را. و به راستی که این فــــاصله ها و فانوس رابطه ها هرگز حریف آن خاطره ها و آفتاب عکس ها نمی شوند. هنوز هم پس از این همه سال نوای پدرانه ی آقای عسگری و مشق های دوستانه اش در گوشه ی قلبم طنین انداز است.
بیر حیکمتلی ناغیل
40 ایل بوندان قاباق خاطیریمده دی کی منیم 7 سینّیم واریدی. قیش گئجه لری گئدردوک حسیعمیم گیله تا اؤنون آروادی ایرحمتلیک قومری بیزه ناغیلی دئسین. قمری خالا ، الینده الچیم جهره ایرهایره چوخ ایشتملی و احساسلی بیزلره کی لامپا چیراغین دؤرسنده اؤتوروب قومری خالانین آغزیننان چیخان کلمه لر و سؤزلرین تنگله لرینده ایتیب، آمما بیر تاغالاغین سسی بیرده قومری خالانین ناغیلینشخصیت لرینین دانیشیغی گؤزه ل خیال عالمینده اوویوب ، قومری خالانین گولوشینین سسینده اؤزوموزه گلیب گؤرودوک که گئجه یاریندان کئچیب یاتماق واقتیدیر.
یئری وار بو حکمتلی ناغیلی قوللوغونوزا چاتدیریم
قاری ننه قیش دا داناسین طوله دن چیخاردیب سووارماق ایچون بولاغا آپاریر یولدا قارینین آیاغی سوروشوب ییخیلیراو بوزا اوز دوتوب دئییر:
آی بوز سن نه گوجلوسن؟
بوز:گوجلو اولسایدیم منی گون اریتمزدی
آی گون سن نه گوجلوسن؟
گون:گوجلو اولسایدیم یوزومو بولود آلمازدی
آی بولود سن نه گوجلوسن؟
بولود:گوجلو اولسایدیم مندن یاغیش یاغمازدی
آی یاغیش سن نه گوجلوسن؟
یاغیش:گوجلو اولسایدیم اوت مندن بیتمزدی
آی اوت سن نه گوجلوسن؟
اوت:گوجلو اولسایدیم قویون منی یئمزدی
آی قویون سن نه گوجلوسن؟
گوجلو اولسایدیم چوبان منی کسمزدی
آی چوبان سن نه گوجلوسن؟
گوجلو اولسایدیم سیچان چوره ییمی یئمزدی
آی سیچان سن نه گوجلوسن؟
سیچان:گوجلو اولسایدیم پیشیک منی یئمزدی
آی پیشیک سن نه گوجلوسن
پیشیک:گوجلویم آی گوجلویم
دمیر داراق دیشلییم
تندیر اوستو قیشلاغیم
یوکون اوستو یایلاغیم
قادین هر نه پیشیرسه
اودا منیم بوغ یاغیم
خیدیر در روستای اورنج
واژه خیدیر معرب کلمه خضر پیامبر است و مردم بر اساس یک روایت تاریخی عامیانه معتقدند که عید خیدیر از ماجرای دیدار حضرت خضر با حضرت الیاس در یک شب چهارشنبه بر جای مانده و سرآغاز این مناسبت و عادت سنتی شده است.
با آنکه جشن خیدیر نبی بایرامی در آذربایجان ، از مراسم عید نوروز جدا می باشد ولی آذربایجانی ها عید نوروز را نیز به نوعی به خضر نبی ربط می دهند:
طبق اعتقاد مردم آذربایجان، در روز عید نوروز خضر نبی میآید و چهار عنصر اصلی حیات یعنی خورشید، خاک، باد و آب را برای ارزانی کردن به مردم همراه میآورد. لذا مردم در شب عید با روشن کردن شمع در دامنه کوه ها به انتظار آمدن خضرنبی مینشینند. آنان معتقدند تا خضر نبی نیاید و چهار عنصر اصلی را با خود نیاورد طبیعت دگرگون نخواهد شد.
خضر نبى باید خورشید را همراه خود بیاورد تا جهان گرم شود. خضر نبى باید گام برخاک نهد تا زمین نیز برکات خود را از فرزندان بشر مضایقه نکند و گنجینههاى سیاه زیرزمینى را بگشاید. خضر نبى با آمدن خود هوا را عوض میکند و آن چنان هوایى میآورد که انسان میتواند فرآوردههاى زراعى خود را در این هواى تمیز، روشن و خشک جمعآورى کند. خضر نبى در عین حال با خود آب فراوانى میآورد که رمز بقا و زندگى انسانها است. لذا مردم در انتظار آمدن خضر نبى تا حلول نوروز منتظر بوده و این واقعه را هم چون مراسم جداگانهاى برگزار مىکردند. مردم که شبانگاه در روستایى با روشن کردن شمع در دامنه کوهها انتظار خضر نبى را مىکشیدند، به آمدن وى امید بسیارى داشتند و خضر نبى هم این امید مردم را در فاصلة زمانی کوتاهى برآورده مىکرد. از این رو، خلق تمثال خوشبختىآور ظهور خضر نبى را بدین شکل بیان مىکنند:
سوار اسب سفید شد و آمد خــــان خضــر ســواره آمد
بعضی از جشن های پیش از اسلام در میان ما آذربایجانی ها جایگاه خاصی دارد.بعد از اسلام این جشن ها یکی از عوامل تعیین و تشخیص هویت ما بوده است اسطوره ها و آیین های مربوط بدین رسوم در نوشته های زرتشتی و همچنین در آثار مولفان سده های اولیه اسلامی ثبت و ضبط شده و بعضی از رسم های کهن بخصوص مربوط به خیدیر نبی هنوز هم تا روزگار ما دوام یافته است.
چهار روز آخر چله بزرگ "بویوک چیله" و سه روز اول چله کوچک"کیچیک چیله" ـ یعنی هفتم تا سیزدهم بهمن ماه در روستای اورنج به خیدیر نبی معروف است در گذشته با برگزاری آیین های ویژه (خیدیر) که یکی از این آیین ها تهیه قؤوت بود که با ترکیب و آسیاب کردن گندم برشته(قؤرقا) ، بزرک"bazarak "، چدنه(شاه دانه) ،عدس، هسته خشکیده زردآلو و ...بدست می آمد.
بنا بر گفته کهن سالان روستا و بر اساس منابع تاریخی، در گذشته مقداری از قؤوت تهیه شده را در سینی بزرگ (مئژمئیی) ریخته در اتاقی خلوت می گذاشتند و عقیده بر این بود که حضرت خضر نبی با قمچی آنرا متبرک می نماید.فردای آن روز قؤوت تبرک شده در بین هفت همسایه (یئدی قؤنشی) تقسیم می شد.
در ایام خیدیر بعضی هم با ال داشی"آسیاب دستی"اقدام به تهیه قووت می نمودند که متاسفانه با از کار افتادن تنها آسیاب روستا و خارج شدن "ال داشی" از چرخه زندگی، مراسم مربوط به خیدیر کمرنگ شد.
در باور ها هست که خیدیر نبی یا خیدیر الیاس نفس گرمش را در چهار عنصر اصلی یعنی آب، آتش، خاک، و باد می دمد.
هدف از برگزاری آیین خیدیر در روستا، امید به زندگی خوب و با برکت و بر این باور بودند که با برپایی این آیین آینده خوبی و امیدوارانه ای خواهند داشت.
خیدیر الیاس خیدیر الیاس
بیتدی چیچک گلـــــدی یاز
