دعا و نيايش از دیدگاه روان شناسی
محمد موسازاده اورنج
یکی از قدیمی ترین و عمومی ترین تظاهرات روح انسانی ، دین است ، بنا بر این هر گونه روان شناسی که سر و کارش با ساختمان روانی شخصیت انسان باشد ، دست کم نمی تواند این حقیقت را نا دیده بگیرد ، که دین تنها یک پدیدۀ اجتماعی و تاریخی نیست ، بلکه برای بسیاری از افراد بشر حکم یک مسألۀ مهم شخصی را دارد. سیسرون می گوید : «دین عبارت از آن چیزی است که در ما احساس پرستش نسبت به یک وجود برتر ، که آن را الهی می نامیم ، ایجاد می کند.» از نظر یونگ دین عبارت از حالت مراقبت ، تذکر و توجه دقیق به بعضی از عوامل مؤثر است ، که بشر عنوان قدرت قاهره را به آن ها اطلاق می کند و آن ها را به صورت ارواح ، شیاطین ، خدایان ، قوانین ، صور مثالی ، کمال مطلوب و ... مجسم می کند. لازم به ذكر است از ديدگاه روان شناسي یونگ ، روان به خود آگاه و نا خودآگاه تقسيم مي شود و نا خود آگاه در خدمت ترميم نقش خود آگاه است. به نظر مي آيد ادعيه و نيايشها بخشي از ناخود آگاه انساني است كه گاه به صورت شخصي و گاه به شكل جمعي بروز مي كند. لازم است در اين مبحث به ناخود آگاه شخصي و جمعي بپردازيم؛ «ناخود آگاه شخصی از نظر یونگ از همۀ خصوصیاتی تشکیل یافته که زمانی خود آگاه بوده اند ولی به دلایلی مورد غفلت قرار گرفته اند ، اما ناخود آگاه جمعی (کهن الگوها) گنجینه ای است از خاطرۀ آثاری که آدمی از نیاکان بسیار دور دست خود به ارث برده است.» يونگ در بخش ساخت شخصيت ، شخصيت را مركب از چندين سيستم يا دستگاه رواني مي داند ، كه جدا از يكديگرند هر چند در يك ديگر تأثير نيز مي گذارند. «در اين مبحث به عقيدة يونگ يكي از مفاهيم كهن «خود» است و آن معرف كوششهايي است ، كه براي عدول از پراكندگي ، كثرت و وصول به اعتدال و وحدت از آدمي سر مي زند ؛ در روان شناسی یونگ این اصل مورد توجه است که هر قسمتی (سیستمی) از شخصیت که نسبت به قسمت های دیگر رشد و نمو بیشتری پیدا کند ایجاد کشمکش و فشار می کند. در صورتی که توسعه و رشد متعادل این سیستم های مختلف سبب هم آهنگی ، آرامش و رضایت خاطر می گردد.
«حاصل این که «خود» نقطۀ مرکزی شخصیت است ، نقطه ای است که همۀ سیستم های شخصیت چون اقمار گرد آن می گردند و او آن ها را با هم نگاه می دارد ، هم آهنگ می سازد و شخصیت را به وحدت و تعادل و ثبات نسبی می رساند . البته بر قراری تعادل و هم آهنگی کامل عناصر تشکیل دهندۀ شخصیت و وصول به وحدت که هدف غایی «خود» است بسیار دشوار است و این حد نهایی و هدف غایی فقط معدودی از برگزیدگان ، پیامبران و عارفان واقعی را ممکن است دست دهد.»
يونگ مي گويد : «من» مركز خود آگاه است نه مركز شخصيت ، زيرا چنان كه مي دانيم خود آگاه همة شخصيت نيست ، بلكه قسمتي از آن است.» البته نظريههاي ديگري نيز در مورد خود و خودآگاهي شخصيت وجود دارد : مورفي در تعريف مفهوم «خود» مي گويد : «خود عبارت است از احساسات و ادراكاتي كه هر كسي از كل وجود خويشتن دارد.» فرويد نيز در اين مورد مباحثي دارد ، وي دنياي رواني را شامل سه سطح مي داند: «هوشيار ، نيمه هوشيار و نا هوشيار.» اما فرويد در اينجا به «فراخود» اشاره مي نمايد ، كه در سه سطح هوشيار ، نيمه هوشيار و نا هوشيار عمل مي كند ؛ آنجا كه بشر براي ترميم نيازهاي خود دست به دعا و نيايش بر مي دارد ، در واقع «فراخود» اوست كه در سطحی هوشيار اقدام کرده است. «از نظر او «فراخود» بخش اخلاقي شخصيت انسان است كه از وجدان و خود ايده آل تشكيل مي شود.» در واقع فراخود تمايل دارد ، كه معيارهاي اخلاقي را جانشين معيارهاي منطقي خود بنمايد ؛ به عبارت ديگر كامل طلبي را بر واقع بيني ترجيح مي دهد. علاوه بر این چنانچه پيش از اين گفتيم باید دانست ، که دعا و نیایش بخش عاشقانه و ناخود آگاه شخصي و جمعي بشر نسبت به دین است که برای رهایی از گناهان و سختی ها بدان پناه می آورد.
الکسین کارلمی گوید : «نیایش و تضرع و طلب استعانت گاهی یک حالت کشف و شهود و آرامش درونی و بدور از محسوسات در انسان به وجود می آورد ؛ نیایش پرور از روح به سوی خدا یا حالت پرستش عاشقانه نسبت به جدایی از اوست ، که معجزۀ حیات را آفریده است و بالاخره نیایش نمودار کوشش انسان است برای ارتباط با آن وجود نامرئی که آفرینندۀ عقل کل ، قدرت مطلق و خیر مطلق است. از نظر کارل آرامش ناشی از نیایش موجب شکفتگی و انبساط مغزی و باطنی نیز است.»
دیل کارنگی ، روانشناس مشهور آمریکایی می گوید : «ایمان مذهبی به طور قطع عالی ترین وسیلۀ معالجۀ غم و نگرانی است ؛ از نظر او نیایش به معنی پذیرفتن ضعف و سستی نیست و دعا جای عمل را نمی گیرد و شخص را بی نیاز از آن نمی کند بلکه انسان باید تمامی تلاش خود را بکند و شرایط استجابت دعا را فراهم آورد.»
این ارتباط عاشقانه و مستمر با خالق هستی ، اثرات سازنده و عمیقی در تهذیب نفس ، صفای باطن و بهداشت روانی انسان دارد ، چنان چه هم ادیان توحیدی بر راز و نیاز با خداوند تأکید کرد. و در متن تعالیم برای داوم صفای باطن بهداشت روانی حتی زمان ها و مکان های ویژه ای را نیز بدان اختصاص داده اند ؛ البته این برجسته کردن و مشخص نمودن زمان ها و مکان های استجابت دعا به این معنی نیست، که بنده دل داده حق نمی تواند در غیر آن ها با خداوند یگانه به نیایش بپردازد ، بلکه این اختصاص زمان و مکان ، تأکیدی بر روحیات و روان آدمی است ، تا با نظم و درایت بتواند برکۀ وجود خود را به اقیانوس عظمت خداوند متصل کند. اصولاً دعا و نیایش امری فطری و روانی است ؛ نیایش در اصل ، مانند گرایش روان آدمی به سوی جوهرۀ غیر مادی جهان به نظر می رسد و عموماً به صورت یک تضرع ، یک فریاد و رنج یا تقاضای کمک است ، ولی گاهی به صورت کشف و شهود و تأمّل در بارۀ مبدأ و پایۀ جهان هستی در می آید ، در واقع نیایش معرفت تلاش آدمی برای پیوستگی به موجود نامرئی است ، که خلاق جهان هستی در روشنایی خرد و راهنما و منجی همگی است.
منبع : www.oranj.blogfa.com
