بهار و نوروز: فراز و فروز
نوروز، جانافروز و دلافروز، همانند بخت بلند و پیروز، فراز میآید و باری دیگر زمان شکفتگی و شادی و شور باز میآید و جهان آشفتهی آسیمه به سامان و ساز میآید و هر آنچه دلگداز بود، دلنواز میآید.
نیز بهار، در بهکامی و دلارامی، در زیبایی و دلارایی، به کردار دیدار یار، دلنشین و جانفشان، سَمَنفشان و دامنکشان، نازنین و نازآگین، از راه میرسد و بس خرم وخوشخرام، نیک بهنگام و بهگاه میرسد و آوای بهین و بهآیین مرغان، مرغان چکامهسرای ترانهخوان، شورانگیز و شکرخیز، سورآمیز و دلاویز، چون دستان مستان، از مغاک خاک تا به تختگاه ماه میرسد و زمستان تیره و تباه، سرمای سخت و سیاه، سرانجام به فرجام میآید و به پایان، آن جانفرسای توانکاه میرسد.
خورشید، آن فر گستر برینفَروَرین، در فروردین، بیژنآیین، از چاه ماهی جای میپردازد و رخشانروی و آسمانبوی، چون جمشید، در پهنههای سپهر برمیتازد و بدان مینازد که جهان را شیوهای نو درمیاندازد.
خرّما بهار! فرّخا نوروز!
اکنون گیتی، از لادن و لاله، از ژوله و ژاله، از گیاه و گل، از سوسن و سنبل، رشک بهشت است و کنارهی کشت، مینوسرشت است.
وَهوَه که این دَم، دَم خجستهی خرم، در کنار دلداران و یاران، نیکو و گلشنخوست. آری! با دوست، هر آینه، گیتی مینوست.
بهاران بر یاران فرخنده باد و لبانِ بختشان پر خنده!
نیز نوروز پاینده باد و پیروز بر یکایک ایرانیان، آن اهوراییان هورآیین که بهارآفرینند ونوروز افروز!
گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی
خدا را سپاس که عمر را در خواندن و نوشتن گذراندم که بهترین شغل را در زندگی، مبارزه برای آزادی و نجات ملتم میدانستم و اگر این دست نداد، بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی و نویسندگی است و من از هجده سالگی کارم این هر دو و حماسهام اینکه، کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه در میان من و مردم در کار بود و جز دلام یا دماغام کسی و چیزی را نمیشناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین و در برابر ضعیفتر از خودم متواضعترین بودم.
دعوت به همکاری
بدین وسیله ضمن عر ض ادب و سلام و تحییات فراوان، مدیریت وبلاگ «اورنج شلاله سی»، از عموم علاقمندان و دوستداران فرهنگ بومی ، محلی و هم چنین طراحی سایت جامع روستای اورنج ، دعوت به همکاری می نمایند.
علاقمندان می توانند. نظرات و کمک های خود را به ایمیل gooshgonmaz@ yahoo.com و یا bozdar@gmail.com ارسال فرمایند.
جملات ارزشمند برای آنکه هرگز فقیر زندگی نکنی: »
برای ناخدایی که به بندر مقصد نمی اندیشد هیچ بادی موافق نیست « » غالباً برد با کسی است که خود را برای باختن مهیا کرده است « » بهتر است بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشی تا بخش بزرگی از یک چیز کوچک « » هیچ وقت نمی توانی با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشاری « » همیشه یکی هست که درد دلت را به او بگویی ولی وای از آن روزی که همان شخص درد دلت باشد« » همانگونه که یک تکه گوشت طی زمان زیادی ایجاد می شود ودر چند دقیقه خورده می شود آبروی انسان نیز طی سالها ایجاد شده وطی چند دقیقه ریخته میشود « » امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودی « » هرگز درباره چیزی نگو آن را از دست داده ام فقط بگو آن را پس داده ام « » موفقیت به دست آوردن چیزهایی است که دوست داری و خوشبختی دوست داشتن چیز هایی است که داری « » بهتر است ثروتمند زندگی کنی تا اینکه ثروتمند بمیری « » کسانی که دیر قول می دهند خوش قول ترین مردمان دنیا هستند « » خطا کردن یک کار انسانی است اما تکرار آن یک کار حیوانی « » کسی که به تو تملق می گوید یا سرت کلاه گذاشته و یا امیدوار است بگذارد « » عشق به دیگری یک نیاز است نه یک ضرورت عشق به وطن یک ضرورت است نه یک نیاز عشق به خدا هم ضرورت است هم نیاز « » انسانها غالباً از نادانی وحشتی ندارند از اینکه آنها را نادان بدانند می ترسند « » کسی که اندرز ارزان را رد می کند به زودی پشیمانی را با قیمت گرانی خواهد خرید « » سعی کن آنچه تو را راضی می کند به دست آوری وگرنه زمانی می رسد که ناچاری به آنچه به دست آورده ایی راضی باشی« » فقیر کسی نیست که کم دارد کسی است که بیشتر می طلبد « » کسی که قدرت را با پول بخرد عدالت را هم به پول می فروشد « » عیوب دیگران را نباید با انگشت کثیف نشان داد « » هرگز درباره هیچکس قضاوت نکن مگر آنکه خود را به جای او بگذاری « » در هر جا اگر دیر برسی بهتر از آن است که غایب باشی « » بهترین راه حمله به یک چیز دفاع بد از همان چیز است « » نگرانی هرگز از گرفتاری فردای تو نمی کاهد فقط شادی امروزت را از بین میبرد « » امروز اولین روز بقیه زندگی توست « » آنقدر به دنبال مفقود نگرد که موجود را هم از دست بدهی « »... زندگی را باید عاقلانه شناخت ، عاشقانه پیمود ، عارفانه به پایان رسانید «
در زیر به ۸ چیزی اشاره میکنیم که به شما در زمان سختیها انگیزه میدهد:
۱. درد بخشی از رشد کردن است.
گاهی اوقات زندگی به این دلیل درها را به رویتان میبندد که وقت جلو رفتن است. و این چیز خوبی است چون معمولاً ما هیچوقت به خودمان تکان نمیدهیم مگر اینکه شرایط، ما را به آن مجبور کند. وقتی زندگی سخت میشود. به خودتان یادآور شوید که هیچ درد و غمی بیدلیل اتفاق نمیافتد. از چیزیهایی که اذیتتان کرده درس بگیرید ولی هیچوقت این درسها را فراموش نکنید. فقط بخاطر اینکه با مشکلات دست و پنجه نرم میکنید به معنی این نیست که شکست خوردهاید. افتادن اتفاقهای خوب زمان میبرد. صبور باشید و مثبت فکر کنید. همه چیز درست خواهد شد؛ البته شاید این اتفاق زود نیفتد اما بالاخره میافتد.
یادتان باشد که دو نوع درد وجود دارد: دردی که آسیب میزند و دردی که تغییرتان میدهد. هر دو این دردها به رشد شما کمک میکنند.
۲. همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است.
هروقت باران میآید، بالاخره بند میآید. هروقت ضربه میخورید، بالاخره خوب میشوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی است. هر روز صبح طلوع خورشید همین را میخواهد به شما بگوید اما معمولاً یادتان میرود و در عوض فکر میکنید که شب همیشه باقی میماند. اما اینطور نیست. هیچچیز همیشگی نیست.
پس اگر اوضاع زندگی خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست. اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمیماند. فقط به این دلیل که در این لحظه زندگیتان سخت شده است به این معنی نیست که نمیتوانید بخندید. فقط به این دلیل که چیزی اذیتتان میکند به این معنی نیست که نمیتوانید لبخند بزنید. هر لحظه برای شما شروعی تازه و پایانی تازه است. هر لحظه فرصت جدیدی به شما داده میشود. فقط باید از این فرصت بهترین استفاده را بکنید.
۳. نگران بودن و شکایت کردن چیزی را عوض نمیکند.
آنهایی که بیشتر از بقیه شکایت میکنند، کمتر از بقیه کار انجام میدهند. همیشه بهتر است که سعی کنید کاری بزرگ انجام دهید و شکست بخورید تا اینکه هیچکاری انجام ندهید و موفق شوید. اگر گم شوید، هیچ چیز تمام نمیشود؛ زمانی همه چیز تمام میشود که کاری انجام ندهید و فقط شکایت کنید. اگر به چیزی باور و اعتقاد دارید، تلاش کنید. اجازه ندهید سایههای گذشته، دریچه رو به آیندهتان را تاریک کند. اینکه امروز را به شکایت کردن درمورد دیروز بگذرانید، آیندهتان را روشنتر نمیکند. به جای آن دست به کار شوید. بگذارید درسهایی که گرفتهاید زندگیتان را بهبود بخشند. تغییر ایجاد کنید و هیچوقت به عقب نگاه نکنید.
و صرفنظر از اتفاقهایی که در این راه طولانی میافتد، یادتان باشد که شادی و خوشبختی واقعی فقط زمانی میآید که دست از شکایت کردن بخاطر مشکلاتتان بردارید و شروع به شکرگزاری برای مشکلاتی که ندارید کنید.
۴. جای زخمهای شما نشانه قدرتتان هستند.
هیچوقت بخاطر جای زخمهایی که زندگی رویتان گذاشته است خجالت نکشید. این جای زخمها یعنی درد تمام شده و روی زخمتان بسته شده است. یعنی توانستهاید بر درد غلبه کنید، درسی بگیرید، قویتر شوید و به جلو پیش روید. جای زخم، خالکوبی پیروزی است که باید به آن افتخار کنید. اجازه ندهید این زخم باعث شوند زندگیتان را با ترس سپری کنید. هیچوقت نمیتوانید جای این زخمها را از بین ببرید اما میتوانید نگاه خودتان به آنها را تغییر دهید. میتوانید به جای این زخمها بعنوان نشانه قدرتتان نگاه کنید نه درد.
۵. هر مشکل کوچک، قدمی رو به جلو است.
صبر کردن در زندگی به معنی منتظر ماندن نیست؛ صبر کردن توانایی داشتن نگرشی خوب در زمان تلاش برای رسیدن به رویاهایتان است. پس اگر میخواهید امتحان کنید، وقت گذاشته و تا آخر راه را بروید. درغیراینصورت، هیچ دلیلی برای شروع کردن نیست. این میتواند به معنی از دست دادن راحتی و ثباتتان و بر هم خوردن عادتهای خواب و خوراکتان برای مدتی کوتاه باشد. میتواند به معنی قربانی کردن روابط و همه چیزهای آشنایی باشد که قبلاً در زندگیتان وجود داشت. میتواند به معنی قبول کردن تمسخرهای همسالان و دوستانتان باشد. میتواند به معنی ساعتهای متمادی تنهایی باشد که البته تنهایی نعمتی است که میتوان از آن برای خلق چیزهایی عالی استفاده کرد. تنهایی فضایی که لازم دارید را به شما میدهد. بقیه چیزها آزمایش کردن قطعیت شماست، اینکه چقدر آن هدف را میخواهید.
و اگر آن را بخواهید، با وجود همه شکستها، طردشدگیها و مسائل دیگر انجامش میدهید. و هر قدمی که رو به آن برمیدارید از هر چه که فکرش را هم بکنید حالتان را بهتر میکند. میفهمید که مشکلات اتفاقاتی نیست که سر راه برایتان میافتد، چالش اصلی خود آن راه است. و ارزشش را دارد. پس اگر میخواهید امتحانش کنید، راه را تا آخر بروید. هیچ حسی در دنیا بهتر از این نیست… هیچ حسی در دنیا بهتر از این نیست که بفهمید زنده بودن یعنی چه.
۶. منفی بودن دیگران مشکل شما نیست.
وقتی چیزهای منفی دور و برتان را میگیرد، مثبت باشید. وقتی دیگران میخواهند باعث ناراحتیتان شوند، لبخند بزنید. این بهترین و سادهترین راه برای حفظ انگیزه و تمرکزتان است. وقتی دیگران با شما بدرفتاری میکنند، خودتان باشید. هیچوقت اجازه ندهید تلخی یک نفر شخصیتتان را تغییر دهد. هیچ چیز را به خودتان نگیرید، حتی اگر دقیقاً منظور خودتان باشد. خیلی کم پیش میآید که آدمها بخاطر شما کاری را انجام داده باشند. آنها کارهایشان را بخاطر خودشان انجام میدهند.
مهمتر از همه اینها، هیچوقت بخاطر اینکه کسی گفته به اندازه کافی خوب نیستید، خودتان را تغییر ندهید. زمانی تغییر کنید که میدانید آدم بهتری خواهید شد و آینده درخشانتری خوهید داشت. هر کاری که بکنید، چه درست و چه غلط، آدمها پشت سرتان حرف خواهند زد. پس قبل از اینکه نگران چیزی باشید که دیگران درموردتان میگویند، نگران کارهایی باشید که میکنید. اگر به چیزی واقعاً اعتقاد دارید، برای جنگیدن بخاطر آن نترسید. قدرت واقعی از غلبه بر چیزهایی به دست میآید که به نظر دیگران غیرممکن به نظر میرسد.
از همه اینها گذشته، شما فقط یکبار زندگی میکنید. پس سعی کنید همان طوری زندگی کنید که دوست دارید.
۷. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، بالاخره خواهد افتاد.
قدرت واقعی زمانی میآید که چیزهایی زیادی برای گریه کردن بخاطرشان و شکایت کردن داشته باشید اما ترجیح دهید که لبخند بزنید و به جای این کارها بخاطر زندگیتان شکر کنید. همیشه در همه سختیهایی که با آن روبهرو میشوید، نقاط مثبتی هم وجود دارد اما باید بخواهید که دریچه قلب و ذهنتان را باز کرده و به استقبال آن بروید. نمیتوانید به زور بخواهید بعضی اتفاقها بیفتند. با تلاش در چنین جهتی فقط خودتان را خسته خواهید کرد. در بعضی نقاط فقط باید رها کنید و ببینید چه پیش میآید.
در آخر، دوست داشتن زندگی به اعتماد به حستان، ریسک کردن، از دست دادن به دست آوردن خوشبختی و درس گرفتن از تجربه های تان بستگی دارد. این سفری دور و دراز است. باید دست از نگرانی، سرگردانی و تردید بردارید، به دستپاچگیهایتان بخندید، در لحظه زندگی کنید و از چیزهایی که روزگار پیش پایتان قرار میدهد لذت ببرید. شاید در آخر دقیقاً به آن مقصدی که میخواستید نرسید اما مطمئن باشید همان جایی میرسید که باید میرسیدید.
۸. بهترین کاری که میتوانید بکنید این است که به راهتان ادامه دهید.
از دوباره بلند شدن از زمین نترسید، از دوباره تلاش کردن، دوباره دوست داشتن، دوباره زندگی کردن و دوباره آرزو کردن. اجازه ندهید یک درس سخت از روزگار دلتان را سخت کند. بهترین درسهای زندگی را معمولاً در سختترین شرایط و از بدترین اشتباهاتتان یاد میگیرید. زمانهایی هست که به نظر میرسد همه چیز بد پیش میرود و احساس خواهید کرد که این شرایط سخت همیشه میماند. اما اینطور نخواهد بود. وقتی احساس کردید که کمکم ناامید و دلسرد میشوید، یادتان باشد که همیشه برای درست شدن مسایل، اول همه چیز باید خراب شود. گاهی برای اینکه به بهترین وضعیت خودتان برسید، باید بدترین وضعیتتان را پشت سر بگذارید.
بله، زندگی سخت است اما شما از آن سختترید. قدرت هر روز خندیدن را در خودتان ایجاد کنید. جرات داشتن احساسی متفاوت اما زیبا را در خودتان رشد دهید. سعی کنید لبخند را به لبان بقیه هم بیاورید. برای چیزهایی که قادر به تغییر آن نیستید، استرس نداشته باشید. ساده زندگی کنید. سخاوتمندانه دوست داشته باشید. صادقانه حرف بزنید. با دقت کار کنید و حتی اگر زمین خوردید، دوباره از جایتان بلند شوید. به رشد کردن ادامه دهید.
هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید سعی کنید این کارها را انجام دهید:
۱. مثبت فکر کنید.
۲. سالم غذا بخورید.
۳. ورزش کنید.
۴. سخت کار کنید.
۵. زیاد بخندید،
۶. خوب بخوابید.
و هر روز همه این کارها را تکرار کنید ...
کتاب رفتار درمانی – دکتر علیرضا تبریزی
بارالها…
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﮐﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ. ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﻮﺩﺑﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﯿﭻ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﺑﻪ ﺗﺸﮑﺮ ﺍﻭ ﻧﺪﺍﺩ !
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ ": ﭼﻪ ﻣﺮﺩ ﻋﺒﻮﺱ ﻭ ﺗﺮﺷﺮﻭﯾﯽ ﺑﻮﺩ "
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﺍﺳﺖ !
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ؟ !!
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ :
ﭼﺮﺍﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﺩ؟ !!
ﻣﺄﻣﻮﺭﯾﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ،ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ .ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺗﻮ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﺴﺘﯽ
ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ
زنداني بدون ديوار
بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد،یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد. حدود1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد. اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آن هایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند. دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد: «در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد.نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند. هرروز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند. هرکس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند». تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است. با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت. با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند. با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت. واین هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگهای خاموش کافی بود. این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.
این روزها همه فقط خبرهای بد می شنوند شما چطور؟
این روزها هیچکس به فکر عزت نفس نیست شما چطور؟
این روزها همه در فکر زیرآب زدن بقیه هستند شما چطور؟
پس بیایید از شکنجه خاموش رها شویم
این منظومه به سبک حیدربابای شهریار، توسط شاعر جوان خوش ذوق، آقای داور جمالی فر(داور دیدا) که در مورد زادگاه خویش با الهام از خاطرات گذشته سروده است منتخبی از آن را با خط خود شاعر جهت استفاده و نقد منصفانه این اثر تقدیم حضورتان می گردد.








رقص دانه های برف، مروارید سان بر گردن طبیعت نشست و چشمان نظاره گران را خیره در سپیدی کرد. پیشاپیش عید زیبایی ها را به اهالی چشم انتظار خوش نشینان عالم فرش تهنیت گفت.



کلینیک خدا
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.
جمله نهایی : عیب کار اینجاست
که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم، خیال میکنم آنچه
باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم...
روباهی از شتری پرسید «عمق این رودخانه چه اندازه است؟»شتر جواب داد: «تا زانو.» ولی وقتی روباه توی رودخانه پرید، آب از سرش هم گذشت و همین طور که دست و پا میزد به شتر گفت: «تو که گفتی تا زانو!»شتر جواب داد: «بله، تا زانوی من، نه زانوی تو»هنگامی که از کسی مشورت میگیریم یا راهنمایی میخواهیم باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم. لزوما" هر تجربهای که دیگران دارند برای ما مناسب نیست...
در پشت ابرهای متراکم خاطره ها، برف سال های سپری شده را می سپرم، غریبانه دلتنگی های مه آلود را مرور می کردم و از پشت انبوه دلواپسی ها رد می شدم. نسیمی از اعماق بیشه ی ذهنم وزید، شاخ و برگ های پاییزانِ دور به رقص در آمدند و ستاره ای از سالیان گذشته، از سال های 53 ـ 1352 این چنین درخشید و ماه مجلس شد و من هنوز هم خوش خوش این خاطره ها و دوستان دیرین را ورق می زنم و دلتنگی هایم را با آنان قسمت می کنم.

دانش آموزان کلاس چهارم ابتدایی در سال تحصیلی 53 ـ 1352 دبستان ایرانشهر روستای نوشنق
ایستاده از راست:
مرحوم استاد سید محمدهاشم سیدی نمین (آموزگار کلاس چهارم ابتدایی) ـ ذکرعلی شکری نوشنق ـ اکبر باقرزاده خشکه سیل ـ لطیف زارعی خشکه سیل ـ بهاالدین یزدانی نوشنق ـ فرزاد رحیمی نوشنق ـ رضا قلی دهقان نوشنق ـ اکبر محمدی سیف آباد ـ مرحوم اللهویردی جهانگیری نوشنق ـ علی قانع نوشنق.
ردیف نشسته از راست:
ذوالفقار پروانه اورنج ـ فخرالدین آزادی اورنج ـ گلویردی پروانه اورنج ـ سلامعلی جباری اورنج ـ عسگر محمدی سیف آباد ـ اعلاالدین اشرفی نوشنق ـ رضا علی شکری نوشنق ـ خان اؤغلان سلمانی خشکه سیل.
این عکس ها توسط استاد علی رضا عسگری ارسال گردیده است.
عکس زیر به تاریخ 1358 گرفته شده است.

1ـ مرحوم میرزاآقا سیف اله زاده2ـ مرحوم ابوالفضل عیسازاده3ـ مرحوم فرج سلمانی4ـ مرحوم رضا قلی جباری5ـ اروجعلی داداشی 6ـ سلامعلی جباری 7ـ مرحوم قدرت سلیمانی 8ـ مرحوم احمد پروانه 9ـ فاضل مختاری 10ـ مرحوم بالااؤغلان روحی 11ـ عبدالحسین سلمانی 12ـ گلعلی موسازاده 13ـ زکی اله آزادی 14ـ محمد رحیم محمدی 15ـ عباس خوبکار 16ـ سیفعلی عیسازاده 17ـ خرم حسن زاده 18ـ مرحوم باباکشی مختاری 19ـ محمدقلی عیسازاده 20ـ فیض اله سلیمانی 21ـ استاد علی رضا عسگری 22ـ نازل عیسازاده 23ـ تهماسب بشکیده 24ـ فرهاد حسن زاده 25ـ قربانعلی موسی زاده 26ـ وکیل معالی و ...

از راست نشسته: 1ـ بتول دیدا 2ـ حمیده سلمانی 3ـ معصومه موسازاده 4ـ افسانه حاجی زاده 5ـ آفت مختاری 6ـ عفت آزادی 7ـ ناهیده معمر 8ـ استاد پرویز عشایر 9ـ داوود خوبکار 10ـ ابراهیم دهقان 11ـ ایرج طالبی 12ـ مرحوم منصور پرونده 13ـ ... 14ـ غضنفر داداشی 15ـ .... 16ـ عبداله سلیمانی 17ـ ... 18ـ استاد حسین فرزانه 19ـ غلام دهقان 20ـ عارف آزادی 21ـ لطف اله عزیزی 22ـ عدالت خیری پور 23ـ مختار مختاری 24ـ زهرا محمدی.

از راست نشسته: استاد علی حسن زاده ـ ناصر روح اله زاده ـ داور جمالی فر (دیدا) ـ ماشااله خیری پور ـ سیف علی عیسازاده ـ واحد روحی ـ سلیمان بدرزاده ـ شکور پرونده ـ مهدی دهقان ـ ضرغام معمر ـ حمید جباری ـ عارف آزادی ـ حبیب پروند ـ ایرج طالبی ـ جلیل داداشی ـ شیخقلی جواندل ـ یوسف پروانه ـ عسگر بشکیده ـ اسماعیل سلیمانی ـ استاد... ـ مهناز طالبی ـ رقیه پرونده ـ لطف اله عزیزی ـ بایرام دهقان ـ رامین پرونده ـ صدیف آشوری ـ سیروس خیری پور ـ علی رضا عیسازاده ـ نجفقلی جواندل ـ ولی اله کریمی ـ میخوش حاجی زاده ـ استاد علی رضا عسگری.

1ـ یوسف پروانه 2ـ ایرج طالبی 3ـ عسگر بشکیده 4ـ استاد علی رضا عسگری 5ـ میخوش حاجی زاده 6ـ اسماعیل سلیمانی 7ـ ناصر روح اله زاده 8ـ بایرام دهقان 9ـ علی رضا(صدقعلی) عیسازاده 10ـ ولی اله کریمی 11ـ سیروس (گل اؤغلان) خیری پور.
انگار همین دیروز بود که هم صدا با معلممان فریاد «بابا نان داد» را سر می دادیم و چه زود آن دور ها و دیر ها سپری شدند.انگار همین دیروز بود که آسمان به زمین نزدیک بود و با پریدن بر روی بام ها دست بر آسمان می سودیم، ابر از بیخ گوش ما به آرامی می گذشت و باز باران را با ترانه های زیبا برایمان زمزمه می کرد .اما همین امروز در این روزهای پر از شک و اشک تنها تصویری از آن سال های رنگین کودکی بر جا مانده است و چه خوب است که ما هنوز هم دوره می کنیم آن روزها را، آن سال ها را، آن ترانه ها را و آن هنــوزها را. و به راستی که این فــــاصله ها و فانوس رابطه ها هرگز حریف آن خاطره ها و آفتاب عکس ها نمی شوند. هنوز هم پس از این همه سال نوای پدرانه ی آقای عسگری و مشق های دوستانه اش در گوشه ی قلبم طنین انداز است.
بیر حیکمتلی ناغیل
40 ایل بوندان قاباق خاطیریمده دی کی منیم 7 سینّیم واریدی. قیش گئجه لری گئدردوک حسیعمیم گیله تا اؤنون آروادی ایرحمتلیک قومری بیزه ناغیلی دئسین. قمری خالا ، الینده الچیم جهره ایرهایره چوخ ایشتملی و احساسلی بیزلره کی لامپا چیراغین دؤرسنده اؤتوروب قومری خالانین آغزیننان چیخان کلمه لر و سؤزلرین تنگله لرینده ایتیب، آمما بیر تاغالاغین سسی بیرده قومری خالانین ناغیلینشخصیت لرینین دانیشیغی گؤزه ل خیال عالمینده اوویوب ، قومری خالانین گولوشینین سسینده اؤزوموزه گلیب گؤرودوک که گئجه یاریندان کئچیب یاتماق واقتیدیر.
یئری وار بو حکمتلی ناغیلی قوللوغونوزا چاتدیریم
قاری ننه قیش دا داناسین طوله دن چیخاردیب سووارماق ایچون بولاغا آپاریر یولدا قارینین آیاغی سوروشوب ییخیلیراو بوزا اوز دوتوب دئییر:
آی بوز سن نه گوجلوسن؟
بوز:گوجلو اولسایدیم منی گون اریتمزدی
آی گون سن نه گوجلوسن؟
گون:گوجلو اولسایدیم یوزومو بولود آلمازدی
آی بولود سن نه گوجلوسن؟
بولود:گوجلو اولسایدیم مندن یاغیش یاغمازدی
آی یاغیش سن نه گوجلوسن؟
یاغیش:گوجلو اولسایدیم اوت مندن بیتمزدی
آی اوت سن نه گوجلوسن؟
اوت:گوجلو اولسایدیم قویون منی یئمزدی
آی قویون سن نه گوجلوسن؟
گوجلو اولسایدیم چوبان منی کسمزدی
آی چوبان سن نه گوجلوسن؟
گوجلو اولسایدیم سیچان چوره ییمی یئمزدی
آی سیچان سن نه گوجلوسن؟
سیچان:گوجلو اولسایدیم پیشیک منی یئمزدی
آی پیشیک سن نه گوجلوسن
پیشیک:گوجلویم آی گوجلویم
دمیر داراق دیشلییم
تندیر اوستو قیشلاغیم
یوکون اوستو یایلاغیم
قادین هر نه پیشیرسه
اودا منیم بوغ یاغیم
خیدیر در روستای اورنج
واژه خیدیر معرب کلمه خضر پیامبر است و مردم بر اساس یک روایت تاریخی عامیانه معتقدند که عید خیدیر از ماجرای دیدار حضرت خضر با حضرت الیاس در یک شب چهارشنبه بر جای مانده و سرآغاز این مناسبت و عادت سنتی شده است.
با آنکه جشن خیدیر نبی بایرامی در آذربایجان ، از مراسم عید نوروز جدا می باشد ولی آذربایجانی ها عید نوروز را نیز به نوعی به خضر نبی ربط می دهند:
طبق اعتقاد مردم آذربایجان، در روز عید نوروز خضر نبی میآید و چهار عنصر اصلی حیات یعنی خورشید، خاک، باد و آب را برای ارزانی کردن به مردم همراه میآورد. لذا مردم در شب عید با روشن کردن شمع در دامنه کوه ها به انتظار آمدن خضرنبی مینشینند. آنان معتقدند تا خضر نبی نیاید و چهار عنصر اصلی را با خود نیاورد طبیعت دگرگون نخواهد شد.
خضر نبى باید خورشید را همراه خود بیاورد تا جهان گرم شود. خضر نبى باید گام برخاک نهد تا زمین نیز برکات خود را از فرزندان بشر مضایقه نکند و گنجینههاى سیاه زیرزمینى را بگشاید. خضر نبى با آمدن خود هوا را عوض میکند و آن چنان هوایى میآورد که انسان میتواند فرآوردههاى زراعى خود را در این هواى تمیز، روشن و خشک جمعآورى کند. خضر نبى در عین حال با خود آب فراوانى میآورد که رمز بقا و زندگى انسانها است. لذا مردم در انتظار آمدن خضر نبى تا حلول نوروز منتظر بوده و این واقعه را هم چون مراسم جداگانهاى برگزار مىکردند. مردم که شبانگاه در روستایى با روشن کردن شمع در دامنه کوهها انتظار خضر نبى را مىکشیدند، به آمدن وى امید بسیارى داشتند و خضر نبى هم این امید مردم را در فاصلة زمانی کوتاهى برآورده مىکرد. از این رو، خلق تمثال خوشبختىآور ظهور خضر نبى را بدین شکل بیان مىکنند:
سوار اسب سفید شد و آمد خــــان خضــر ســواره آمد
بعضی از جشن های پیش از اسلام در میان ما آذربایجانی ها جایگاه خاصی دارد.بعد از اسلام این جشن ها یکی از عوامل تعیین و تشخیص هویت ما بوده است اسطوره ها و آیین های مربوط بدین رسوم در نوشته های زرتشتی و همچنین در آثار مولفان سده های اولیه اسلامی ثبت و ضبط شده و بعضی از رسم های کهن بخصوص مربوط به خیدیر نبی هنوز هم تا روزگار ما دوام یافته است.
چهار روز آخر چله بزرگ "بویوک چیله" و سه روز اول چله کوچک"کیچیک چیله" ـ یعنی هفتم تا سیزدهم بهمن ماه در روستای اورنج به خیدیر نبی معروف است در گذشته با برگزاری آیین های ویژه (خیدیر) که یکی از این آیین ها تهیه قؤوت بود که با ترکیب و آسیاب کردن گندم برشته(قؤرقا) ، بزرک"bazarak "، چدنه(شاه دانه) ،عدس، هسته خشکیده زردآلو و ...بدست می آمد.
بنا بر گفته کهن سالان روستا و بر اساس منابع تاریخی، در گذشته مقداری از قؤوت تهیه شده را در سینی بزرگ (مئژمئیی) ریخته در اتاقی خلوت می گذاشتند و عقیده بر این بود که حضرت خضر نبی با قمچی آنرا متبرک می نماید.فردای آن روز قؤوت تبرک شده در بین هفت همسایه (یئدی قؤنشی) تقسیم می شد.
در ایام خیدیر بعضی هم با ال داشی"آسیاب دستی"اقدام به تهیه قووت می نمودند که متاسفانه با از کار افتادن تنها آسیاب روستا و خارج شدن "ال داشی" از چرخه زندگی، مراسم مربوط به خیدیر کمرنگ شد.
در باور ها هست که خیدیر نبی یا خیدیر الیاس نفس گرمش را در چهار عنصر اصلی یعنی آب، آتش، خاک، و باد می دمد.
هدف از برگزاری آیین خیدیر در روستا، امید به زندگی خوب و با برکت و بر این باور بودند که با برپایی این آیین آینده خوبی و امیدوارانه ای خواهند داشت.
خیدیر الیاس خیدیر الیاس
بیتدی چیچک گلـــــدی یاز



به بهانه موفقيت ميلاد موسي زاده اورنج در رشته پزشكي
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم
میلاد عزیز
حضور بی نظیر و بوعلی وار در عرصه بی کران دانش پزشکی مایه ی غرور و مباهات است، این گام های پر طنینت را در پر شکوه علم و اندیشه ارج می نهیم و از یگانه ی هستـــــــی تداوم این پیروزی و بهروزی را خواهانیم، و امید است سرسبزتر از همیشه باغ نگاهتان از یاران و هم نوعان دریغ نکنید.
محمد موسي زاده اورنج
قطعه شعر دیگر از آقای داور جمالی فردر مورد زادگاه خود روستای اورنج
گـــــــــؤره سن بیرده بیزیم کنده مغانلیق گلجک؟
گئدجک قوپ قـــورولوق شهلـه دومانلیق گلجک؟
گینه رحمت اوجاقی یانمــــالیدور کنــــــــــــدیمده
کندیمیز گؤم گؤی اؤلار گوللی چمنلیق اولاجک؟
خرمنــــــه دولدوراجاقلار دریـــــــزی تا دؤگه لر
خاطیریمـــــدن پؤزولان تؤزلی سامانلق گلجک؟
منیــــدیم بیرده لطیف همــــده ودودیـــلـــــه داود
خــــؤش کئچن گونلریمز بیرده جوانلیق گلجک؟
بورونوب چــــــــــای یئرینه چایلاقیمیز تؤپاقیلان
گؤره سن مـال آپاران ســــل گینه چایلاق گلجک؟
بولاقین سئل سویلان چوخ سوواریب پول داشینی
گینــــــه یا رب او سـولار آرخیمئزا لیق گلجک؟



طبیعت این گونه بساط بی دریغ مهربانی برای میهمانان خود گسترده و با آغوش گرم و مادرانه پذیرای ماست. حیف است این همه زیبایی و پذیرایی بی منت را با بی سپاسی و کفر نعمت پاسخ بدهیم و باعث آزرده دل و رنجش خاطر گنجینه خود و نسل های آینده مان باشیم.
ريشه ها را نبريد!
با توام اي قاصدك بيگانه
آسمان،مردمك چشم من است
اين زمين
ريشه وهم خويش من است.مي داني؟
خاك با بوي نمش،دشت با خاروشنش
باغ و گلستان من است.مي داني؟
ريشه ها را نبريد
ريشه ها كرده سر سرو و صنوبر به هوا
ريشه ها را نبريد،ريشه هامانده بجا،از نفس باد صبا
ريشه ها چشم براهند هنوز
ريشه هاچشم به راه واشدن:"صد گل هفت بهارند".هنوز
ريشه ها منتظرند،ريشه ها منتظر دست نوازشگر باران بهارند،هنوز




